رسانهها- مهرزاد بهمني:
بحران براساس فرهنگ و بستر به معني نقطه عطف است و هنگامي واقع ميشود كه هدفهاي برتر نهاد تصميمگيرنده به خطر افتد و زمان پاسخدهي و اجراي تصميمهاي اتخاذ شده بسيار محدود باشد.
وقوع چنين موقعيتي به سردرگمي و غافلگيري اعضاي نهاد تصميمگيرنده منتهي ميشود و با مفاهيمي چون فشار، غافلگيري، اضطراب، سختي و شدت به ذهن متبادر ميشود. در نگاه سيستمي بحران جزو مسائلي محسوب ميشود كه بر تمامي بخشهاي يك جامعه تأثير ميگذارد؛ به همين دليل در حل آن يا در كاهش اثرات مخرّب آن بايد از تمام توان يك جامعه بهره برد. از همين رهگذر است كه مديريت بحران از مهمترين موضوعاتي است كه جامعه با آن درگير است.
مديريت بحران تدبيري است كه يك جامعه يا دولت براي استفاده از تمامي منابع موجود يا قابل وصول بهمنظور حفظ ثبات مورد نظر خود اتخاذ ميكند. يكي از منابعي كه در اين خصوص مدنظر سياستگذاران جامعه قرار دارد و براي پيشگيري يا درصورت بروز بحران براي مهار اوضاع، به آن متوسل ميشوند رسانهها هستند. رسانهها به مثابه ابزار واسط دولت و بدنه جامعه نقش مهمي در اين زمينه ايفا ميكنند.
رسانهها بهدليل ماهيت و توانمندي بالقوه شان از جمله امكاناتي هستند كه در خدمت جامعه و اعضاي آن براي كنترل بحرانها محسوب ميشوند. نقش رسانه در بحران علاوه بر اطلاع رساني، نظارت بر محيط و ايجاد همبستگي بين مردم است.بر اين اساس راهبرد مطلوب رسانهها در مواجهه با شرايط بحراني چيست و ويژگيها و نحوه خبرساني و وظايف خبرنگاران و گزارشگران در اين الگوي مطلوب كدام است؟
راهبردهاي رسانه در مواجهه با بحران
راهبرد انفعالي: اين راهبرد براساس رويكرد سنتي طراحي شده است. در اين راهبرد بحران اساساً پديده و وضعيتي منفي و نامطلوب قلمداد ميشود و به همين دليل رسانه در برابر آن سكوت ميكند و واكنش انكاري يا بيتوجهي را برمي گزيند. اين رويكرد بر اين اصل استوار است كه رسانه با پرداختن به موضوعات خاص به آن موضوع اعتبار و اهميت ميبخشد و به اين ترتيب به آن بحران دامن ميزند. در اين راهبرد رسانه سعي دارد براي جلوگيري از گسترش بحران بر آن سرپوش بگذارد.
راهبرد واكنشي: اين راهبرد براساس رويكرد قانون طبيعي طراحي شده است و سعي بر اين است كه در آن، واكنشي منطقي در برابر بحران نشان داده شود. در چنين رويكردي رسانهها در مواجهه با بحران بهصورت گزينشي دست به انتخاب اخباري ميزنند كه ماهيت و كميت آنها را زير سؤال نبرند. اين رسانهها برنامه بلندمدت در زمينه بحرانها ندارند.
راهبرد فعال: در اين راهبرد رسانهها به محض وقوع بحران وارد عمل ميشوند و از تمام ظرفيت خود براي جلب مشاركت عمومي و ايجاد همبستگي اجتماعي استفاده ميكنند.
راهبرد مطلوب (فوق فعال): اين راهبرد براساس رويكرد تعاملي طراحي شده است.
رسانهها نگاه مثبتي به بحران دارند. از بحرانها به عنوان يك فرصت ياد شده و حتي در برخي موارد از آن استقبال ميشود. اين رويكرد بر اين عقيده استوار است كه بحران براي رشد و توسعه جامعه لازم است؛ چرا كه بحران، صحنه تعامل ميان عناصر و عوامل جامعه محسوب ميشود. در نتيجه همين بحرانهاست كه نوعي نظم، تعادل و پويايي در جامعه بهوجود ميآيد. از آنجايي كه پيشبينيهاي لازم براي مقابله با بحرانها صورت گرفته است كليت جامعه به سوي بحرانپذيري حركت ميكند. البته بايد يادآور شد كه متأسفانه در عالم واقع رسانههايي كه به چنين راهبردي مجهز باشند اندك هستند.
نقش رسانه در راهبرد مطلوب
در اين رويكرد، در مرحله پيش از بحران، رسانهها با درنظر داشتن كاركرد نظارت بر محيط، بحرانهاي بالقوه و در حال شكلگيري را در محيط شناسايي و به مسئولان و كارگزاران گوشزد ميكنند و در آنها حساسيت و آمادگي لازم را براي انجام وظيفه در شرايط بحراني بهوجود مي آورند. از سوي ديگر رسانهها به مردم كمك ميكنند تا بحرانهاي بالقوه و ابعاد آن را شناسايي كنند. آنها در زماني كه هنوز بحراني وجود ندارد امكانات سختافزاري و
نرم افزاري خود را ارتقا ميبخشند و به تربيت نيروي متخصص ميپردازند؛ همچنين در حوزههاي مربوطه تحقيقات بنيادي و كاربردي انجام ميدهند تا در زمان بروز بحران آگاهانه در مسير حل معضلات گام بردارند.
در مرحله وقوع بحران، رسانهها آگاه هستند كه به محض وقوع حادثه يا بحران، مخاطبان زيادي در انتظار اطلاعات هستند. از آنجا كه بحرانها در زماني كوتاه رخ ميدهند، رسانهها علاوه بر توجه به سرعت و زمان اطلاع رساني، صحت و درستي اخبار را نيز ارزيابي ميكنند. از سوي ديگر، رسانهها در اين مرحله اطلاعات دقيق و مناسب خود در زمينه ابعاد حادثه و بحران را در اختيار مسئولان و مديران بحران قرار ميدهند و مديران را در اخذ تصميم شايسته و صحيح ياري ميدهند.
جلب مشاركت همگاني، اعزام نيروهاي كمكي و فراخوان امداد و نجات از طريق رسانهها صورت ميگيرد. اين رسانهها هستند كه با تبليغ در بين مردم انگيزه كمك و ياري ايجاد ميكنند. رسانهها توجه دارند كه در شرايط بحراني آنچه ميتواند پايهها و اساس يكپارچگي مردم را متزلزل كند گسترش شايعات است. از همين رو با اتخاذ شيوههاي مدبرانه در اطلاعرساني از گسترش آن در بين مردم جلوگيري ميكنند و به تقويت همبستگي مردم ميپردازند.
در مرحله بعد از بحران، رسانهها بحران را فراموش نميكنند و با بررسي ريشههاي وقوع به تجربهاندوزي از بحرانها و بهكارگيري در شرايط مشابه ميپردازند.از ديگر سو، پس از بحران رسانهها با شيوههاي مختلف به تقويت روحي و اجتماعي مردم ميپردازند. رسانهها نقاط ضعف مديران را در بحران يادآور ميشوند و عملكرد آنها را نقد و بررسي ميكنند.
بايدهاي خبرنگاري در بحران
خبرنگاران در امر خبر رساني سعي بر اين دارند كه به تمام عناصر اصلي خبر توجه داشته باشند و از ارسال اخبار شخصيت مدار و حواشي ماجرا اجتناب كنند. آنها از شخصيت پردازي در اطلاع رساني خود پرهيز ميكنند و به بزرگنمايي عمل مسئولان نميپردازند؛ زيرا عقيده دارند به حاشيه رفتن در جريان بحرانها خود ميتواند زمينه ساز بحرانهاي ديگر شود.
در فرايند خبر رساني مديران خبر و خبرنگاران با كارشناسان روانشناسي و روانپزشكي در هنگام توليد اخبار و آثار رواني پيامها مشورت ميكنند. در چنين جوامعي خبرنگاران واقفند كه ساختار خبر، ارتباطات كلامي و غيركلامي آنها در ارسال پيام به مخاطبان مهم است؛ به همين دليل از آن بهگونهاي بهره نميگيرند كه موجب تحريك منفي افكار عمومي شود.
راهبرد تحول در خبررساني
در راهبرد تحول در خبررساني، خبرنگاران و گزارشگران معتقد به تغيير و تحول هستند و در مقابل بحران جنبه تدافعي، قهري و منفي ندارند و از تمام توان خود براي حفظ موجوديت جامعه بهره ميگيرند. از آنجايي كه خبرنگاران همواره در امر اطلاعرساني اصل عينيت گرايي را مدنظر دارند از معتمدان مخاطبان و مديران بحران محسوب ميشوند؛ به همين سبب، خبرنگاران و گزارشگران بهصورت بازوي كمكي در فرايند مديريت بحران عمل ميكنند و جايگاه ويژه و خاصي در بين مديران بحران بهخود اختصاص ميدهند.
در چنين جوامعي خبرنگاران، هم از پشتوانه حمايتي دولتي و هم مردمي بر خوردارند. دولت بهعنوان نهاد قدرت مديريتي و اجرايي كشور، با عنايت به نقش رسانههاي جمعي در فرايند سيستم مديريت بحران، اقدام به تدوين آييننامهها و مقررات و بودجهبندي و تسهيلات ويژه براي خبرنگاران و حضور رسانه ميكند. دولت با درنظر گرفتن امكانات مادي و معنوي اين امكان را براي رسانهها فراهم ميآورد تا بهدور از هرگونه دغدغهاي در مسير تحقق اهداف در اوضاع بحراني گام بردارند.
از سوي ديگر نوعي فرهنگسازي در زمينه همكاري مردم با خبرنگاران و گزارشگران ديده ميشود؛ بهگونهاي كه مردم اين مسئله را درك كردهاند كه در شرايط بحراني درصورت حضور كمرنگ خبرنگاران و گزارشگران ابعاد حادثه وخيمتر و پيامدهاي غيرقابل جبراني بر جامعه و مردم وارد خواهد شد؛ خبرنگاران نيز با فراهم آمدن چنين پشتوانههايي در انجام مسئوليت خود حساستر و دقيقتر ميشوند. آنها واقفند كه يكسري سياستها و تدابير از قبل تدوين شده و ابلاغ شده وجود دارد كه با اجراي آن در زمان بحران عوامل خبري با مشكلات كمتري در اجرا روبهرو خواهند شد.