ارتباطات- مريم كلانتري:
جنگ رواني پيشينهاي طولاني در تاريخ جوامع دارد.
اين نوع جنگ از ارتباط چهره به چهره تا اجتماعات بزرگ و كوچك را در بر ميگيرد؛ با اين حال، درست پس از جنگ دوم جهاني بود كه اين اصطلاح به محافل علمي آمريكا و اروپا و واژگان سياسي راه يافت و معناهاي گوناگوني از آن مراد شد. عمليات جنگ رواني ممكن است كوتاهمدت يا درازمدت باشد اما جهت تأثيرگذاري بيشتر و قويتر، معمولا از شيوهها و تكنيكهاي خاصي كه به آنها تكنيكهاي جنگ رواني گفته ميشود، متوسل ميشوند. مطلبي كه از پي ميآيد، به تشريح اين تكنيكها ميپردازد.
آنچه در پي ميآيد اشاره دارد به برخي از تكنيكهاي جنگ رواني و تعريف آنها. تكنيكهاي جنگ رواني، شايد به بيش از 100مورد برسد ولي در نوشتار حاضر، به تعاريف تكنيكهايي كه از آنها استفاده شده است، بسنده ميشود:
1- برچسبزدن
براساس اين تكنيك، رسانهها واژههاي مختلف را به صفات مثبت و منفي تبديل ميكنند و آنها را به آحاد يا نهادهاي مختلف نسبت ميدهند. گاهي هدف از اين عملكرد آن است كه ايده، فكر يا گروهي محكوم شوند؛ بيآنكه استدلالي در محكوميت آنها آورده شود.
لي (Lee) در مقالهاي توضيح ميدهد كه چگونه اصحاب رسانهها ميكوشند تا با القاب مثبت يا منفي، برداشتهاي اوليه ما را نسبت به موضوعات مورد نظر تحتتأثير قرار دهند. او توضيح ميدهد كه به كارگيري بعضي عناوين مثبت مانند دمكرات، آزاديخواه، نجاتبخش يا بعضي عناوين منفي مانند تروريست، متحجر و... ممكن است ما را به نتيجهاي متفاوت سوق دهد و نوع برداشت ما را نسبت به يك فرد و يا مفهوم خاص متأثرسازد.
برخي، برچسبزني را اسمگذاري بر يك فكر يا يك عقيده خاص يا گروهي مشخص ميدانند كه براي تحريك به رد فكر، عقيده يا آن گروه مورد نظر بدون بررسي شواهد، مورد استفاده قرار ميگيرد. 2مثال از اسمگذاري يا برچسبزدن، «تروريست» و «تروريسم» است. سورين و تانكارد اين مثال معروف را مطرح ميكنند كه تروريست از نظر يك نفر، ممكن است براي نفر ديگر مبارز آزادي باشد. معنيشناسان ميگويند آنچه ما شخصي را بدان ميخوانيم، بستگي به مقاصد، فرافكنيها و ارزيابيهاي ما دارد. آنها توضيح ميدهند كه تروريست و تروريسم، كليشههايي براي رسيدن به معني هستند و اجماع جهانشمولي راجع به اينكه چه كسي تروريست است، وجود ندارد زيرا اهداف سياسي و راهبردي، دولتهاي مختلف را به طرز متفاوتي تحتتأثير قرار ميدهد. تعريف، فارغ از ارزش وجود ندارد.
2- توسل به ترس
شيرازي در مورد تكنيك توسل به ترس، معتقد است كه در اين تكنيك، از حربه تهديد و ايجاد رعب و وحشت ميان نيروهاي دشمن، بهمنظور تضعيف روحيه و سستكردن اراده آنها استفاده ميشود. به نظر او، متخصصان جنگ رواني ضمن تهديد و ترساندن مخاطبان به طرق مختلف، به آنان چنين القا ميكنند كه خطرها و صدمههاي احتمالي و حتي فراواني
بر سر راه آنان كمين كرده است و از اين طريق، آيندهاي مبهم و توأم با سختيها و مشكلات را براي افراد دشمن ترسيم ميكنند. پراتكانيس از كاربردهاي ديگر اين تكنيك سخن گفته و معتقد است از تكنيك توسل به ترس، گاهي براي بسيج جبهه در مقابل يك تهديد خارجي نيز استفاده ميشود. او جوزف گوبلز، مدير نظام داخلي تبليغاتي آلمان هيتلري را مثال ميآورد كه همواره از عبارت تئودور كافمن بهره ميگرفت كه گفته بود «آلمان بايد نابود شود» و گوبلز از اين طريق ادعا ميكرد كه متفقين در پي نابودي آلمان هستند. آدولف هيتلر در اشاره به تهديد كمونيسم، همواره پيوستن به حزب نازي را بهعنوان راهحل ارائه ميكرد. او توانست با علمكردن تهديد يهوديان و كمونيستها و منسجمساختن حزب نازي، تا حدي به اهداف توسعهطلبانه خود دست پيدا كند.
3- تكرار
همچنانكه از واژه «تكرار» برميآيد، براي زندهنگهداشتن موضوع، با تكرار زمانبنديشده، سعي ميكنند موضوع تا زماني كه نياز هست، زنده بماند. سلطانيفر معتقد است در اين روش، با تكرار پيام، سعي در القاي مقصودي معين و جاانداختن پيامي در ذهن مخاطب دارند؛ «تكرار از لحاظ روانشناسي در تشكيل عادت، بسيار مفيد است؛ بهويژه اگر با دقت توأم باشد. بدون تكرار، تثبيت و تقويت دقيقتر عادت ميسر نخواهد شد. روش تكرار، از قواعد خاصي پيروي ميكند زيرا فاصلههاي تكرار فعل نبايد چندان دراز باشد كه سبب محوشدن آثار قبلي شود و نه چندان كوتاه باشد كه ملالانگيز و خستهكننده شود.»
به عبارت ديگر، تكرار مثل ضربههاي پياپي چكش است كه سرانجام ميخ را به داخل ميراند. بنابراين فرستنده پيام اميدوار است كه اين شكل از ضربه زدن مداوم، باعث دريافت نكات پيام شود. لئونارد دوب به بهترين وجه، تمركز روي تكنيك تكرار را توصيف كرده است؛ «بسياري از مردم درباره تبليغ ميانديشند. آنها مشاهده كردهاند كه ظاهرا تكرار ميتواند معجزههاي روانشناسانهاي انجام دهد. البته تكرار در حقيقت مهم است اما نبايد در اين اهميت مبالغه كرد يا درباره آن به خطا رفت.»
4- تظاهر به بيطرفي
بسياري از رسانههاي خبري براي القاي بيطرفي خود به مخاطبان و در نتيجه جلب اعتماد آنان، از تاكتيك تظاهر به بيطرفي استفاده ميكنند. در اين تاكتيك، سخنان و ديدگاههاي مخالفان به اشكال مختلف نظير گزارش، مصاحبه و خبر منعكس ميشود. رسانه بهدليل اتخاذ يك موضع بيطرف، اعتبار بيشتري در ميان مخاطبان خود كسب ميكند. همچنين رسانه با حفظ پوشش بيطرفي، ميتواند پيامهاي خود را به آساني به مخاطب القا كند و اهداف مورد نظر خود را تأمين سازد. در اين اصل، ضمن اظهار بيطرفي و حفظ احترام مخالفان، اقدام به پخش سخنان و نظرات مخالفان ميكنند و بهدنبال آن، مطالب خود را القا ميكنند. در واقع با پوشش خبري به شكل بيطرفانه و بهطور مودبانه، سعي ميشود حمايتهاي لازم يا تخريبهايي در راستاي اهداف مورد نظر اعمال شود.
5- اهريمنسازي
در تكنيك اهريمنسازي، مبلغ تلاش ميكند تا تنفر و دشمني جمعيت مخاطب را نسبت به عقيده گروه يا كشورهايي خاص برانگيزد؛ بهنحوي كه اگر گروهي (از ديدگاه رسانه) سياست خارجي را پشتيباني كند، صرفنظر از درست يا نادرستبودن آن، وجهه منفي گروه حامي اين سياست را بزرگنمايي ميكند و از اين طريق، بر مواضع جمعيت مخاطب اثر ميگذارد. پراتكانيس در اين خصوص، نكته جالب توجهي را مطرح ميكند. او معتقد است يكي از زيانبارترين پيامدهاي تبليغات جنگي، تسهيل نابودي افراد يك ملت به وسيله افراد ملت ديگر بدون عذاب وجدان است. جنگ، نابودي و آسيبهاي فراواني به بار ميآورد.
در چنين وضعيتي، مُبلغ براي كاهش ناهماهنگي شناختي احتمالي در جبهه خودي، سعي در بهحداقلرساندن ماهيت انساني قربانيان اعمال خود يا بهحداكثررساندن استحقاق آنان در آنچه نصيبشان شده است، خواهد داشت. از اينرو كارشناسان جنگ رواني، با ترسيم چهره دردمند و سختي كشيده قربانيان، خشم و غضب مردم خودي و احساس همدردي با قربانيان را برميانگيزند. تافلر مثالي را مطرح ميكند. او مينويسد: «زماني كه يك دختر 15ساله كويتي، در برابر كنگره آمريكا شهادت داد كه سربازان عراقي در كويت، نوزادان را ميكشتند و دستگاههاي نگهداري نوزادان را به عراق منتقل ميكردند، دل خيلي از مردم جهان به درد آمد؛ درحاليكه به جهانيان گفته نشد كه وي دختر سفير كويت در واشنگتن و عضو خانواده سلطنتي است و شهادت او كاملا صحنهسازي شده است».
6- ايجاد تفرقه و تضاد
از جمله اموري كه در فرايند جنگ رواني مورد توجه قرار ميگيرد، تضعيف دشمن بهويژه به لحاظ رواني است. دشمن بايد با شكستخوردن انس بگيرد. آنچه در اين زمينه ميتواند مؤثر باشد، ايجاد يا تلقين تضادهاي مختلف در جبهه دشمن است. رسانه ميتواند با ايجاد يا تلقين درگيري ميان اقليتها، قوميتها، نخبگان و حاكميت، وحدت را بين نيروهاي دشمن متزلزل سازد. لطفيان معتقد است در فرايند سقوط دولت صدام حسين و اشغال عراق، پيشزمينههاي رسانهاي و تبليغي نقش مهمي را ايفا كردهاند. او توضيح ميدهد كه چگونه فشار و اختناق 23ساله ديكتاتوري صدام در عراق، موجبات نارضايتي عمومي را در بخشهاي وسيعي از كشور فراهم كرده بود و رسانههاي تبليغي آمريكا با استفاده از اين نقاط ضعف دولت او، اقدام به پخش شايعات وسيعي در مورد صدام و وابستگان حزب بعث كردند. اين امر به افزايش شكاف بين حاكميت و مردم منجرشد و زمينه مساعدي را براي اضمحلال و سقوط نظام بعث در عراق فراهم آورد.
7- ترور شخصيت
در شيوههاي جديد، ترور فيزيكي جاي خود را به ترور شخصيت داده است. در زمانهاي كه نتوان فردي را ترور فيزيكي كرد يا نبايد افراد مورد ترور فيزيكي قرار گيرند، سعي ميكنند از طريق عوامل تبليغاتي جنگ رواني و با استفاده از وسايل ارتباط جمعي شخصيتهاي مطرح و مؤثر در جناح مقابل را به زير ذرهبين كشيده و با بزرگنمايي نقاط ضعف، آنان را ترور شخصيت كنند. هدف، ترور شخصيتهاي سياسي و مهم از طريق بهتصويركشيدن نقاط ضعف و حركات نادرست آنهاست. اين عوامل باعث ميشوند رهبران ذينفوذ نزد مخاطبان، دچار بيمنزلتي و تخريب چهره شوند.
8- دروغ
تاكتيك قديمي دروغ كه هنوز هم برخي رسانهها بهطور فراوان از آن استفاده ميكنند، عمدتا براي مرعوبكردن حريف يا حتي براي مرعوبكردن افكار عمومي مورد استفاده قرار ميگيرد؛ بدين معني كه پيامي را كه به هيچ وجه واقعيت ندارد، بيان ميكنند. معروفترين استفاده اين تاكتيك، در زمان هيتلر و توسط گوبلز بوده است. گوبلز ميگويد: دروغ هر چه بزرگتر باشد، باور آن براي مردم راحتتر است.
9- شايعه
شايعه جايي مطرح ميشود كه زمينه دسترسي به اخبار موثق امكانپذير نباشد. شايعه انتقال شفاهي پيامي است كه براي برانگيختن باور مخاطبان و همچنين تأثير در روحيه آنان ايجاد ميشود. مطالب كلي شايعه بايد حول محورهاي اساسي و مهمي باشد كه مخاطب نسبت به آنها حساسيت بالايي دارد. «بهترين شيوه براي القاي پيام مورد نظر فرستنده پيام، در زمانهايي كه پخش پيام بهطور شفاف و روشن امكان پذير نيست يا در مواقعي كه فكر ميكنند با مشكلات قانوني روبهرو ميشوند، استفاده از كنايه و اشاره است. كنايه بهدليل غيرصريح بودن آن، معمولا تأثيرات عميقي بر شنونده دارد. استفاده از حربه كنايه، به وفور در تبليغات به چشم ميخورد. براي نمونه، گفته ميشود «ميگويند فلاني با تروريستها ارتباط دارد» يا «شنيده ميشود فلان گروه در حمايت از تروريستها فعاليت ميكنند» و يا «به نقل از شاهدان عيني، حقوق بشر در فلان كشور مراعات نميشود» كه به هر صورت، ارتباط با تروريسم و نقض حقوق بشر را به افكار عمومي القا ميكند.
10- كليگويي
محتواي واقعي بسياري از مفاهيمي كه از سوي رسانههاي غربي مصادره و در جامعه منتشر ميشود، مورد كنكاش قرار نميگيرد. توليدات رسانههاي غربي در دو حوزه سياست داخلي و خارجي، مملو از ارزشها و مفاهيمي مانند جهانيشدن، ليبراليسم، اقتصاد باز، امنيت ملي، پلوراليسم، نظام نوين جهاني، حقوق بشر، دمكراسي، تروريسم و... است. اينها مفاهيمي هستند كه بدون تعريف مشخص، در جهت اقناع مخاطبان در زمينهاي مشخص به كارگرفته ميشوند. در واقع، كليگويي عبارت است از مرتبطساختن عقيده يا سياستي خاص با مفهومي ويژه، تا مخاطب بدون بررسي شواهد و دلايل، عقيده يا سياست مورد نظر را بپذيرد.