علي عمادي:
هفته گذشته، پس از چاپ مطلبي راجع به شبكه ماهوارهاي فارسي وان، خوانندگان زيادي با دفتر روزنامه تماس گرفتند تا راجعبه اين نوشته اظهارنظر كنند.
قريب به اتفاق اين مخاطبان، نوك پيكان تقصير را به سوي جامجم و سازمان صداوسيما نشانه رفتند كه با كاستيهايش شرايطي فراهم آورده تا شبكههايي چون فارسي وان در حوزههاي گوناگون، بتوانند مخاطبان زيادي كسب كنند.
در اين نكته، شكي نيست اما منظور از چاپ مطالبي در مذمت فارسي وان، يادآوري فضايي بود كه اينگونه شبكههاي ماهوارهاي در جامعه بهوجود ميآورند، آن هم با توجه به سابقه گردانندگانشان و محتوايي كه در قالب سريال عرضه ميكنند. مسلما بحث درباره كم كاريهاي تلويزيون در ساحتهاي مختلف و آفتهاي اين مسئله به قوت خود باقي است و انشاءالله در فرصتهاي مقتضي به آن پرداخته ميشود. اين نوشته نگاهي دوباره است بر آنكه چرا به فارسي وان نگاه منفي داريم. سوزن بهخودمان كه اتفاقا از اين قلم كم نرفته است، بماند براي بعد، اين جوالدوزي است به ديگران.
يك سال پس از آنكه القاعده به برجهاي دوقلوي نيويورك حمله كرد و چند ماه بعد از آنكه نيروهاي ناتو به افغانستان يورش بردند و زماني كه غرب در هراس از آنچه به زعمش بنيادگرايي محسوب ميشد، دست به هر كاري ميزد، بنيامين نتانياهو كه در آن موقع هنوز مجددا نخستوزير رژيم صهيونيستي نشده بود، براي آمريكاييها نسخهاي پيچيد كه پيش از آن در سرزمينهاي اشغالي به كار گرفته بود.
وقتي فشار سنگهاي انتفاضه عرصه را بر دولتمردان غاصب اسرائيل تنگ كرده بود، نتانياهو، رهبر حزب راستگراي ليكود پيشنهاد داد براي مسلمانان ساكن سرزمينهاي اشغالي سريالهايي چون «جنسيت و شهر» پخش شود تا آنها از حال و هواي سنگ اندازي بيرون بيايند و جاي مبارزه آزاديخواهانه و آرمانخواهيهاي خطرناك به مسائل جالبتر و البته بيخطري همچون زندگي آزاد روي خوش نشان دهند. اين همان نسخهاي بود كه نتانياهو براي آمريكاييها تجويز كرد و خبرگزاري يونايتدپرس آن را ۱۲سپتامبر ۲۰۰۲ (۲۱ شهريور ۱۳۸۱) روي خروجي خود با اين عنوان قرار داد: «نتانياهو: آمريكا بايد با تلويزيون به ايران حمله كند.»
نتانياهو از آمريكا خواست تا تغيير حكومت را در عراق و ايران پي بگيرد و اين كار را در عراق با حمله نظامي و در ايران با پخش برنامههاي تلويزيوني ماهوارهاي با محتواي هرزه انجام دهد. وي گفته بود كه ورود جريان فرهنگ عاميانه غربي به داخل ايران، ميتواند منجر به براندازي جمهوري اسلامي شود.
بنيامين نتانياهو با اشاره بهوجود هزاران ديش ماهواره در ايران، به «كميته اصلاح دولتي» (يك نهاد دولتي در آمريكا) پيشنهاد داد كه آمريكا ميتواند با پخش سريالهاي شبكه فاكس كه « عدهاي را در وضعيتهاي متنوعي از برهنگي نشان ميدهد، درحاليكه زندگيهاي فريبنده و ماديگرايانه دارند و رابطههاي بيقيد برقرار ميكنند» يك انقلاب عليه حكومت اين كشور برانگيزد. او به اين كميته گفت: «اين سريالها واقعاً براندازانه هستند. جوانان ايراني دلشان لباسهاي دلپسندي را ميخواهد كه در اين سريالها ميبينند و دلبسته استخرها و زندگيهاي پرزرقوبرق ميشوند.»
چند سريال با يك مضمون
حتي اگر شبكه فارسي وان را داروي تجويزشده صهيونيستي ندانيم، باز هم خام انديشي است كه بپذيريم، ديگران براي نوعدوستي يا حتي منافع مالي حاصل از تبليغات تلويزيوني حاضر شدهاند هزينه كنند و شبكهاي راه بيندازند و سريالهايش را ولو با بدترين شكل به فارسي برگردانند تا در اين سوي دنيا، مردم ايران بدون پرداخت يك ريال، آسوده به تماشايش بنشينند. اينجاست كه بايد شك كنيم چرا آنها دست به چنين كاري زدهاند و اساسا هدفشان از راهاندازي اين نوع شبكهها چيست؟
نگاهي به محتواي برنامهها تاحدي روشنكننده هدف گردانندگان فارسي وان است. تقريبا در همه محصولات پخش شده از اين شبكه ماهوارهاي با رويكردي خالهزنكي رابطههاي ناسالم و غيراخلاقي چند شخصيت داستاني به تصوير درميآيد. شايد آنچه ما بهعنوان خيانت در زندگي خانوادگي ميشناسيم در فرهنگ ديگران امري آنچنان مذموم نباشد اما چرا قصه قريب به اتفاق اين سريالها از چنين دستمايهاي استفاده ميكند؟
آيا مشابهتهاي محتوايي و پيامهاي آشكار و پنهان سريالهاي مختلف از جنس كلمبيايي گرفته تا كرهاي، ازسر تصادف است يا احيانا انتخابكنندگان سريال براي شبكه فارسي وان با قصد و نيتي مشخص آنها را گلچين كردهاند؟ آيا هيچ نوع سريال ديگري در سرتاسر اين عالم خاكي، خارج از اينگونه مورد علاقه چرخانندگان فارسي وان توليد نميشود تا گهگاهي از آنها نيز دركنار اين مجموعههاي اخلاقگرا (!) استفاده شود؟
اگر فرض كنيم پخش اينگونه سريالها در فارسيوان، غرضي خاص دارد، بايد ببينيم، تصوير رابطههاي غيراخلاقي ولو بدون نمايش صحنههاي زننده جنسي، چه تأثيري بر جامعهاي چون ما با فرهنگي كاملا متفاوت دارد؟ به بيان ديگر چرا روش مبارزه با ايران، رنگ و بوي فرهنگي بهخود ميگيرد و اصلا چگونه داستان خيانت چند آدم به همديگر و داشتن رابطه غيراخلاقيشان در يك گوشه عالم ميتواند به ريشههاي فرهنگي ملتي ديگر آسيب بزند؟
«آدمي فربه شود از راه گوش» و البته چشم!
اگر در دنياي كهن، جناب مولانا فربهي آدميزاد را از راه گوش دانسته بود، امروزه با گسترش اين همه ابزار رسانهاي ديداري و شنيداري، چه بايد گفت؟ نقش رسانهها بهويژه تلويزيون و مشتقاتش در فرهنگسازي اجتماعي، مثنوياي است هفتاد من كاغذ كه علماي ارتباطات ساليان درازي است در وصفش گفتهاند و نوشتهاند و مگر ميشود تصوري غير از اين داشت كه آنچه مخاطبان ميبينند تأثيري ژرف بر خودآگاه و ناخودآگاهشان دارد؟
صدها نمونه ميشود آورد كه جامعه خودمان از فرهنگسازي رسانهاي تأثير گرفته و دچار تحول شده است؛ از سادهترين مسائل همچون بستن كمربند ايمني خودرو كه اساسا در توليدات داخلي وجود نداشت و در محصولات خارجي مورد استفادهمان زائد مينمود گرفته تا پيچيدهترين پديدهها كه با تبليغات رسانهاي بهويژه از تلويزيون، موجب تغيير روش زندگي بيشترمان شده است؛ ازجاافتادن واژههاي به كاررفته در سريالها در افواه مردم گرفته، تا تغيير قيافه و مدل مو و لباس و سبك زندگي خلقالله؛ كافي است يك برنامه نمايشي بتواند قلاب خود را در جلب نظر مخاطبان بند كند تا پس از آن، محصول تأثيراتش بر مخاطب را درو كند.
با اين حساب، بپذيريم كه چكش مداوم و داركوبوار پيامهاي ترويج بياخلاقي سريالهاي فارسي وان بر هر لوح محكمي همچون فرهنگ اسلامي ايراني ما نيز اثر ميگذارد تا در درازمدت نسبت به آنچه پيش از اين حساسيت داشتيم، بيتفاوت شويم.
عرفي كردن بياخلاقي
با اندك درايتي ميتوان دريافت كه هدف برنامههاي فارسي وان عرفي كردن بياخلاقي در جامعه ماست. تكرار برهنگي و مدام ديده شدنش مسلما از ارزش مستوري ميكاهد و به يقين مداومت در رويت بيبندوباري اگرچه ديگراني باشند كه چندان نميشناسيمشان از وجاهت حيا و غيرت ميكاهد. اگر باور داريم حديث نبوي را كه فرمود: «لا ايمان لمن لا حياء له» (ايمان ندارد، آنكه بيحياست) يا «الحياء شعبه من الايمان» (حيا از ايمان است) بپذيريم كه ديدن بيشرمي ديگران، آن را براي ما نيز عادي ميكند كه همان ديگران نيز روزگاري شرم را محترم ميداشتند. اگر باريتعالي را به صفت غيور ميشناسيم و غيرت داشتن را محترم ميداريم، اگرچه در فرهنگ ديگران نشانه عقب افتادگي است، قبول كنيم كه در درازمدت با عرفي شدن بياخلاقي، ديگر برآمدن رگگردن از دريدگي تحسينبرانگيز نخواهد بود.
وقتي غيرت و حيا و ايمان از فرهنگ ما رخت ببندد، ديگر خطري ديگران را كه نگاه ناپاك بر اين مرز و بوم دارند، تهديد نميكند. خلع سلاح فرهنگي بهترين ابزار براي ديگران است تا در درازمدت به اهداف خود برسند. ميتوان همه اينها را شعار دانست اما بد نيست يك بار هم كه شده فقط به آينده بچههايي فكر كنيم كه صرفا براي سرگرمي، «ويكتوريا» را انتخاب كردهاند.